دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه خلیج فارس
دانشجویان مهندسی شیمی 85 دانشگاه خلیج فارس بوشهر
نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط عبدالمجید جعفرپور
با هم باشید اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشد. یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید. 
بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانهایتان در تموج و اهتزار باشد. جامهای یکدیگر را پر کنید ولی از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید، اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید. به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید، اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

همچون سیم‌های یک عود که هر یک در مقام خود تنهاست ولی همه با هم به یک آهنگ مترنمند. دل‌هایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک، از آنکه ستونهای معبد از هم جدایند ولی بارِ یک سقف را بر دوش دارند و هیچ‌گاه بلوط و سرو در سایه‌ی هم به کمال رویش نرسند.

جبران خلیل جبران

نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم تیر 1393 توسط حامد کریمی

سلام

سلام یکی از اسم های خداست.

قصد داریم تا قرآن رو به صورت دسته جمعی در وبلاگ ختم کنیم. بدین گونه که شما با انتخاب یک جز یا چند جز از قرآن کریم، ما رو در این ختم یاری می کنین. حالا به نظرات برین و جزهایی رو که انتخاب نشده، بردارین.

 جز ۱. آقای غریبی خوانده شد.

جز ۲

جز ۳

جز ۴

جز ۵

جز ۶. آقای رستمی خوانده شد.

جز ۷ خانم خیراندیش خوانده شد.

جز ۸

جز ۹

جز ۱۰

جز ۱۱. آقای مرادی

جز ۱۲

جز ۱۳. آقای کهزادی

جز ۱۴

جز ۱۵

جز ۱۶

جز ۱۷. آقای محمد رفیعی خوانده شد.

جز ۱۸

جز ۱۹

جز ۲۰. آقای جم پور خوانده شد.

جز ۲۱

جز ۲۲

جز ۲۳. خانم جلیلی

جز ۲۴. خانم جلیلی

جز ۲۵. خانم جلیلی

جز ۲۶

جز ۲۷

جز ۲۸

جز ۲۹. خانم قاسمی

جز ۳۰ . آقای توانا

 

نکته ۱: بعد از تلاوت این قسمت ها، دوباره در قسمت نظرات، خوندن اون جز یا جز ها رو به ما اطلاع بدین.

نکته۲: چون خیلی ها در این روزها، خودشون روزی یه جز از قرآن رو می خونن، این طرح کاملا اختیاریه.

نکته ۳: می تونین دیگران (خانواده، فامیل و آشنایان) رو هم در این طرح شرکت بدین.

نکته ۴: فایل صوتی هر جز با ترتیل استاد پرهیزگار رو که خواستین، بگین تا برای دانلود، قرار بدم.

نکته ۵: اگر خارج از اعضای وبلاگ در این طرح شرکت می کنین، حتما اسم خود را کامل بنویسید و بعد از تلاوت جز مربوطه، در قسمت نظرات، بم ما اطلاع بدین تا ختم قرآن به صورت کامل صورت بگیره.

ممنون از همتون به خاطر نیت های پاکتون.

نگارش در تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 توسط عبدالمجید جعفرپور
هر چیزی در این جهان به دردی می‌خورد!
گیتارهای آندولسی
به کارِ مجنون کردنِ آدم می‌آیند
وقتی پاشنه‌های بلندِ کفشِ زنی زیبا
پا به پاشان
بر کفپوشِ بلوطیِ کافه‌ای پرت
در غرناطه ریتم بگیرد.

سیگارهای زر به دردِ پدر بزرگ‌ها می‌خورند
تا بر نیمکتِ پارک‌ها دودشان کنند
هنگامِ فکر کردن به دختری
در روپوشِ خاکستریِ دبیرستانِ «شاهدخت»
که هرگز پیر نخواهد شد.

«چاپلین» و «هیتلر»
با سبیل‌های هم‌گونشان لازمه‌ی جهانند
تا اولی بر پرده‌ی جادو
جار بزند گرسنگی عشق را از یادِ انسان نمی‌برد
و عکسِ دومی در کتاب‌های تاریخ چاپ شود
تا به کودکان بیاموزد
سرخوردگیِ نمره نیاوردن را
بر سرِ اسباب‌بازی‌های خود خالی نکنند.

چاقوی سلاخی هم
در دستِ «فرمان» که نباشد
می‌تواند هندوانه‌ای را قاچ کند
در کنارِ حوضِ تابستان.
سوسکِ حمام کاری می‌کند زن‌ها
جیغ‌های فراموش شده‌شان را به خاطر بیاورند
و مردِ خانه برای چند دقیقه
نقش امیرزاده‌ای را بازی کند
که با یک دمپایی
شاهزاده‌ی قصه را
از دستِ اژدهایی قهوه‌ای نجات می‌دهد.

حتا «کیهان» با دروغ‌هایش
به دردِ برق انداختنِ شیشه‌ها
در هفته‌های آخرِ سال می‌خورد
و «ملا عمر» هم
به دردِ لای جِرزِ دیوار.

هر چیزی در این جهان به دردی می‌خورد!
من به این دردِ می‌خورم که شب‌ها
رصد کنم کوچکترین حرکاتِ تو را در خواب:
غلتیدنت در موجِ ملافه‌ها،
زمزمه‌های زیر لبت
و تکان خوردنِ آرامِ مردمکانت را
تا از ابریشمِ مژه‌هایت شعر ببافم تا صبح...

تو هم
با اولین لب‌خندِ صبحگاهی‌ات
به دردِ درمانِ تمامِ دردهای من می‌خوری!
یغما گلرویی

نگارش در تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط حامد کریمی
سلام به همه‌ی دوستان

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

حدود یه 2 هفته ای هست که می‌دونین دوست خوبمون رضا رستمی، پیشنهادی رو مبنی بر ایجاد یه گروه داخل یکی از نرم افزارهای اجتماعی داد که با موافقت و استقبال بچه‌ها روبرو شد. الان داخل نرم افزار واتس آپ، گروهی به نام "دانشجویان مهندسی شیمی 85 خلیج فارس" دایر شده که نزدیک به 23 نفر از بچه‌های وبلاگ داخل اون گروه هستن...

سعیم بر اینه که هر از چندگاهی خبرای مهم اون گروه رو اینجا هم قرار نیست... بد نیست یه خلاصه نگاری ای اینجا داشته باشیم...

 

1. مجتبی عباسی هم دفاع کرد. از طریق همین تریبون بهش تبریک می‌گیم...

2. جناب آقای اکبر کهزادی ازدواج کردند... همین عیدی. مبارک باشه اکبر جان...

3. محمد رفیعی هم مزدوج شده... همون ازدواج کرده‌ی خودمونه. به محمد هم از طریق همین پست تبریک می‌گیم.

 

دوستان اگه تمایل دارن به این گروه بپیوندند، در صورت عضویت در واتس آپ و در صورت تمایل شماره‌ی موبایلشونو در قسمت نظرات قرار بدن... بد نی...

در آخر هم

حلول ماه مبارک رمضان رو به همه‌ی شما تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط رضا رستمی
سلام. این روزا تقریبا اکثر افراد از گوشی های با سیستم عامل های پیشرفته که قابلیت اجرای برناه های اجتماعی و پیام رسانی مثل واتساپ، وایبر، لاین و... رو دارن استفاده میکنن. چقدر خوب میشه اگر جناب کریمی بتونه بانک اطلاعات شماره تلفن همراه بچه ها رو آپدیت کنه و یه گروه داخل یکی از برنامه ها -ترجیحا واتساپ- بسازه. اینجوری ارتباط بچه ها  و انتقال مطالب و پست های جالب بیشتر و راحت تر انجام میگیره. خواهش میکنم از حامد که این زحمت رو قبول کنه و از بچه ها هم میخوام که شماره هاییشون رو که این برنامه ها رو با اون سیم کارت فعال کردن در اختیار حامد بزارن. البته شاید همچین گروهی باشه و به ما خبر نداده باشن.

نگارش در تاريخ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 توسط مهشید خیراندیش
سلام . امیدوارم همگی سرحال باشید . خوندن این داستان برای من لذت بخش بود گفتم شاید برای یکی دیگه هم این احساس خوب رو داشته باشه .  این عکسم از تو باغچه خونمون گرفتم تقدیم به  شما 

 

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج

ازهواپیما و فرودگاه قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.

اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است.

اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید.

اگر زبان راننده را بدانيد و بتوانيد با او سخن بگوييد بخت يارتان است و اگر راننده عصباني نباشد

با حسن اتفاق ديگري مواجه هستيد. خلاصه براي رسيدن به مقصد بايد از موانع متعددي بگذريد.

هاروي مك كي مي گويد: روزي پس از خروج از هواپيما، در محوطه اي به انتظار تاكسي ايستاده بودم

كه ناگهان راننده اي با پيراهن سفيد و تميز و پاپيون سياه از اتومبيلش بيرون پريد خود را به من رساند

و پس از سلام و معرفي خود گفت: لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذاريد.

سپس كارت كوچكي را به من داد و گفت: لطفا به عبارتي كه رسالت مرا تعريف مي كند توجه كنيد.

بر روي كارت نوشته شده بود: در كوتاه ترين مدت، با كمترين هزينه، مطمئن ترين راه ممكن و در

محيطي دوستانه شما را به مقصد مي رسانم.

من چنان شگفت زده شدم كه گفتم نكند هواپيما به جاي نيويورك در كره اي ديگر فرود آمده است.

راننده در را گشود و من سوار اتومبيل بسيار آراسته اي شدم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

دو تا دیگه از بچه های "مهندسی شیمی ورودی 85 دانشگاه خلیج همیشه فارس بوشهر"، صاحب فرزند شدند.

اولینشون نوید دشتیه که خبر بچه دار شدنشو دوست خوبم محمد رفیعی بهم داد. ممنون محمد.

بعدی هم هابیل موسویه که صاحب یه دختر شده.

بعد از عرض تبریک به این دو پدر بزرگوار، امیدواریم هر دو دوستمون پدران خوبی برای بچه هاشون باشن. انشاالله...

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 توسط حامد کریمی
سلام

محمد رفیعی عزیز، این پستو برای این می ذارم که فقط بدونی ما به یادت هستیم و ما رو تو غم خودت شریک بدونی وگرنه می‌دونم که واژه‌ی تسلیت چیزی نیست که غم از دست دادن مادرت رو توصیف کنه...

از خدا برای مادر بزرگوارت رحمت و مغفرت و برای خودت و بقیه‌ی اعضای خونوادت، صبر و شکیبایی مسالت دارم ...

لطفا برای شادی روح مادر محمد، یه فاتحه قرائت کنین...

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط سید هابیل موسوی
سلام
اميدوارم كه حال همه‌ي دوستان خوب باشه و سال خوبي هم ‏براي همگي آرزو دارم.
نمي‌دونم بايد جه عكس العملي نشون بدم. خوشحال باشم از اين‌كه زنده ام يا ناراحت از اين شوخي نابجا و ‏...
جرا واقعا بعضيا فكر مي‌كنن سر هر موضوعي بايد شوخي كنن؟
ممنون از دوستاني كه نگران شدن و مستقيم و غير مستقيم ‏ جوياي احوال شدن.
حامد عزيز سپاس بابت اطلاع رساني به موقع

به هر حال من شما رو از يادم نخواهم برد. حتما طبق معمول بهتون سر مي‌زنم و از شنيدن موفقيت‌هاتون خوشحال مي‌شم.
به اميد ديدار تك تكتون

نگارش در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

بنده چندین بار نسبت به نظراتی که با نام دوست، رفیق، همکلاسی، 85 ای و ... برای پست‌ها گذاشته می‌شه معترض شده بودم و عنوان کرده بودم که هدف از ایجاد این وبلاگ با خبر شدن از حال و احوال یکدیگره که مطمئنا با این قبیل نظرات، به هدف خود نخواهیم رسید. این نظرات ادامه داشت تا دیروز که یه "از خدا بی خبر" نظری رو روی وبلاگ قرار داد که شاید برای شوخی گذاشته شده اما واقعا عملی زشت بود!!!

داستان رو زیاد کشش ندم. خلاصه با تماسی که با هابیل موسوی برقرار کردم، از صحت و سلامت هابیل باخبر شدم. ممنون بود از دوستانی که نگران حالش شده بودن و قول داد حتما یه پست توی وبلاگ برامون بذاره.

در ضمن از این به بعد نظرات با اسم‌های اینچنینی تایید نخواهد شد. القصه تمام ...

این هم همون نظریه که برا پست قبلی گذاشته شده بود.

نگارش در تاريخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط حامد کریمی
سلام

اندفعه در پست از بچه ها چه خبر، قصد دارم تا از خود بچه‌ها در مورد حال و هوای این روزای زندگیش بپرسم. حالا یا از طریق میل یا از طریق پیامک یا ...

تا اینجای کار هر کسی جواب داده، نوشتشو روی وبلاگ قرار دادم. بقیه‌ی جواب‌ها رو هم در همین پست قرار می دم. هر موقع تعداد افرادی که جواب دادن زیاد شد، بدونین به پست مطلب جدید اضافه شده. شما هم که خواننده‌ی این مطلب هستین، تو قسمت نظرات، از حال و هوای این روزاتون بنویسین...

سلمان رفیعی:

سلام
همچنان دو هفته عسلويه, دو هفته که خونم ميرم دانشگاه و اين که دارم پيگيرى مي‌کنم تا خودمو اماده امتحان نظام مهندسى تاسيسات مکانيکى ساختمانى کنم که مهر نظام مهندسى بگيرم برا نظارت گاز کشى منازل مسکونى و چندتا معامله ريز اقتصادى ماشين و زمين و خونه و تصميم بلند مدت برا تاسيس يه شرکت که فعلا از گفتن جزيياتش معذورم همراه با چندتا از دوستام.

ایمان حسنی:

در حال حاضر نشستم و با خودم صفر صفرم. والله در کل کار خاصی انجام نمی دم. منتظرم ببینم جواب اپلای چی می شه؟ فعلا هم که خبری نیست. در کل فقط محتاجیم به دعا.

داوود اظهری:

در نقطه‌ی صفر مرزی در حال خدمت به وطن. در حال گذراندن دوره‌ی عملیاتی در سرخس. اوضاع خراب. خسته. کلی کار دارم ولی وقت ندارم. اگه هم بخوام بگم چند چندم، ۲-۴عقبم...

محمد رفیعی:

سلام فعلا با نوید آموزشی پالایش فجر اصفهان هستیم. انشالله تا چند وقت دیگه هم مشغول به کار می شیم. مورد خاصی هم دیگه تازگی ها اتفاق نیافتاده.

معین علیزاده:

سلام
یه عذرخواهی از حامد، چون مدتها بود اینترنت نداشتم و درگیر نوشتن این تز لعنتی دوست داشتنی م بودم

به عنوان آخرین بازمانده ورودی 90 مهندسی شیمی تهران، در حال تموم کردن پایان نامه و خلاص شدن از دستش هستم. هم اکنون نیازمند دعای خیرتان هستیم...

موسی توانا:

سلام به همه بچه های خوب شیمی گاز 85
من فکر نمیکنم کسی که این کار را کرده از بچه های ما باشه.
هر کدام از بچه ها جایی کاری سراغ داره ما را خبر دار کنه تازه سربازی را یک ماهی است تمام کردم 92/12/29. دنبال کارم.

هابیل موسوی:

یه پست گذاشت...

 

نگارش در تاريخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

من هم به نوبه‌ی خودم، آغاز سال یک هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی رو به شما تبریک عرض می‌کنم. انشاالله سال پرخیر و برکتی در انتظارتون باشه. هم‌چنین مممنونم از هادی به خاطر اون پستش که تازگی خاصی رو به وبلاگ بخشید. مطلب خاصی برای نوشتن در این پست ندارم، جز یه شعر از پروین اعتصامی که تقدیمتون می‌کنم.


ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن
همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن

کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح
دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن

در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق
سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن

روشنی دادن دل تاریک را با نور علم
در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن

همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن
مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن

پروین اعتصامی

نگارش در تاريخ جمعه یکم فروردین 1393 توسط هادی کرمی
سلام به همه دوستان عزیزم

قبل از تبریک سال نو جا داره یاد کنیم از دوست عزیزمون, قاسم گلشن عزیز که اگرچه بینمون نیست ولی یاد و خاطرات شیرینی که ازش داریم همیشه قلبامون رو گرم نگه میداره و اسمش در وبلاگمون تا همیشه میمونه.....روحش قرین رحمت..الفاتحه..

امیدوارم سال جدید و آمدن بهار زیبا یک شروع خوب برای فصل جدیدی از زندگی هممون باشه و ایشالا که همتون هرکجا هستید سالم و سلامت باشید.. 

عید آمد عید آمد/یاری که رمید آمد

عیدانه فراوان شد/تا باد چنین بادا

نگارش در تاريخ شنبه دهم اسفند 1392 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه

خیلی تلگرافی می نویسم:

دوست خوبم جناب داوود خان اظهری هم دفاع کردن. از همین تریبون از طرف تمامی بچه‌ها بهش تبریک می‌گم.

داوود الان تو دوره‌ی آموزشی شرکت گاز تو اصفهانه. محسن و سروش هم باهاش هستن.

در مورد دوست خوبمون علی آقای بارگاهی هم عنوان کنم که شنیدم صاحب یه فرزند دختر شده. البته خیلی وقته... به علی هم تبریک می گم. دوستان اگه کسی خبری چیزی، چه تکمیلی این خبر یا خبر جدیدی داره، رو کنه...

در ضمن معین! خواهرت برای پست صندلی گرمت نظر گذاشته. برو بخونش...

همین...

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

قبل از هر چیز یه تشکر ویژه داشته باشم از دوست خوبم، سید هابیل موسوی... دمت گرم پسر برای یادآوری اون دوران که ...

اما هدفی که این پست دنبال می کنه: تو آخرین نظرات وبلاگمون، Ali نامی، از این پرسیده بود که آیا از امین رحمانی پور کسی خبری چیزی داره؟؟؟ حاجت این خواننده‌ی وبلاگ خیلی زود براورده شد...

امین رحمانی پور در حال حاضر، ساکن تهرانه. یه جایی بین میدون امام حسین (ع) و میدون شهدا رو با ۳-۴ نفر دیگه کرایه کردن. داره برای دکتری جامعه شناسی درس می‌خونه. سال پیش دفاع کرده. هنوز مجرده. از اول اسفند هم باید به خدمت مقدس سربازی اعزام بشه. اونم کجا؟؟؟ نیروی دریایی ارتش سیرجان کرمان.

این عکس پایین هم، دیروز در راهپیمایی بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ از نامبرده گرفته شد ...

آمار خیلی از بچه‌ها رو گرفت. به خیلی‌ها هم سلام رسوند...


نگارش در تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1392 توسط حامد کریمی
سلام به همه‌ی دوستان

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه...

دیشب باخبر شدم که مادر یکی از دوستانمون، یک ماهی است که بر اثر سکته‌ی مغزی، در بستر بیماری هستند. برای شفای تمامی مادران بزرگوار از شما تقاضای دعا داریم. انشاالله که مادر این همکلاسیمونم هر چه سریع تر شفای عاجل پیدا کنن. انشاالله...

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 توسط حامد کریمی
سلام خدمت همه‌ی دوستان

انشاالله که حال همتون خوب باشه


دفاع خانم دشتی نژاد. دوشنبه ۳۰ دی. ساعت ۱۴. دانشگاه صنعتی شریف تهران

منبع خبر: آقای ایمان حسنی

دفاع آقای بنیامین جعفریان. سه شنبه ۱ بهمن. ساعت ۱۰. دانشگاه خلیج همیشه فارس بوشهر

منبع خبر: دوست خوب و گلم علی غریبی عزیز

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی 1392 توسط حامد کریمی
ز آسمان دل من خورشيد و مه برآمد

شب ميلاد احمد (ص) با پور حيدر آمد

همه شادي نماييد که ميلاد نبي شد

جلوه ي نور صادق ز بعدش منجلي شد

ميلاد پيامبر رحمت، تاج آفرينش و گل بوستان نبوى، وام دار شيعه علوى، امام جعفر صادق (ع) بر شما و خانواده‌ی محترمتان خجسته باد.

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 توسط حامد کریمی
سلام

انشا الله که حال همتون خوب باشه...

 

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1392 توسط سید هابیل موسوی
به سلامتی اون رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

به سلامتی مدادپاک کن که به خاطر اشتباه دیگران مدام خودشو کوچیک میکنه

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ….

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن …

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه …

به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه …

به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند …

به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره. به راننده گفت: پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!

به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره …

به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست …

به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه …

به سلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه …

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت: اون رفیق منه. وقتی باختم گفت: من رفیقتم …

به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه. ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم …

به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن!

به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !

به سلامتی دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده است تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد …

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه. میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه که این پدرمه …

به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد …

به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره …

به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه …

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن …

به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین… چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم!

و در آخر....

به سلامتی همه ی دوستان sh85

نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم دی 1392 توسط مهشید خیراندیش
سلام به همه ی دوستان

انشاا... شروع ماه ربیع الاول شروع شادی های شما باشه . همیشه سلامت باشید. التماس دعا

نگارش در تاريخ سه شنبه دهم دی 1392 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1392 توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

دیشب، دوست خوبم داوود اظهری، با یه پیامک ساده منو برد به خاطرات دوره‌ی کارشناسی... جایی که پای کلاس‌های درس معادلات و ریاضی و شیمی و فیزیک می شستیم و تازه می خواستیم از دوران دبیرستان جدا شیم تا موازنه و انتقال جرم و عملیات واحد و ... یاد بگیریم.

پیامک داوود این بود:

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد/ آشیان هر جا گرفتم کلبه‌ی صیاد شد

بگذریم که این بیت برای چی منو مستقیم می‌بره سر کلاس معادلات و چی شده بود که یادمه داوود حتی این بیت رو بالای صفحات جزوش می نوشت؛ فقط اینو بگم که این بیت باعث شد علاوه بر مرور یه سری خاطرات، یه خاطره‌ی جالب از دوران دانشجویی یادم بیاد تا براتون بازگو کنم...

دقیقا یادم نمیاد کدوم ترم بود که با داوود اینا واحد ترمودینامیک ۲ رو برداشته بودیم. به خاطر این که کلاس‌ها ساعت ۸ صبح برگزار می‌شد، من سعادت این که از صحبت های دکتر بزرگوار، جناب آقای دکتر ایزدپناه، پسر دایی محترم سرکار خانم تنگستانی مستفیض بشم رو نداشتم. به طوری که شاید "کل یوم" یکی دوجلسه از کلاس‌ها رو حاضر بودم. گذشت و گذشت تا این که به  امتحان میان‌ترم رسیدیم. اون دو سه جلسه ای هم که سر کلاس بودم، به جلسه‌ی قبل از امتحان میان‌ترم، مربوز نمی شد. صبح امتحان حدود یه یه ربعی دیر آماده شدم و خودمو به دانشگاه رسوندم. وقتی که رفتم و خیلی ریلکس خودمو به دانشکده‌ی مهندسی رسوندم، با کلاس هایی مواجه شدم که هیچ کدومشون داخلش امتحان ترمویی برگزار نمی‌شد. اینجا بود که یه کم استرس بهم وارد شد. گفتم حتما امتحان داخل مجموعه کلاس‌ها برگزار می‌شه. دوون دوون خودمو رسوندم اونجا. قبل از این که وارد مجموعه کلاس ها بشم، یکی از بچه های سال پایینی رو دیدم که از شانس خوبم می‌دونست که امتحان کجا برگزار می شه. علوم پایه رو تا از دهنش شنیدم، سه فازم پرید که تا حالا بخوام تو علوم پایه دور بگردم، شیرین یه نیم ساعتی از امتحان رفته. خلاصه سرتونو درد نیارم؛ با نیم ساعت تاخیر و کلی استرس نشستیم سر جلسه‌ی امتحان. من معولا سوال‌ها رو یکی یکی نگاه می‌کردم. سوال اول یه سوال ۱۰ امتیازی اثباتی بود که نوشتمش. خوشحال و کیفور. به سوال دوم که رسیدم مخم بدجوری سوت کشید. این سوال که نیاز به کتاب داره. کتاب من کو؟؟؟ من که با خودم غیر از یه خودکار چیز دیگه ای نیورده بودم. سوال ۳ هم تا حدودی و سوال ۴ هم به طور کامل به همین صورت بود!!! کسی هم تو این اوضاع کتابشو به من نمی‌داد. از طرفی هم زمانی که به دکتر گفتم من کتاب می‌خوام، خودتون همه چیو تصور کنین...

خلاصه، آقا یا خانمی که شما باشی، بدون کتاب در یه امتحان کتاب باز، نمره‌‌ی خوبی (اگه اشتباه نکنم ۶۵) رو کسب کردم که تعجب خیلی از اطرافیان رو برانگیخت؛ به طوری که لقب پدر علم ترمودینامیک رو برای این بنده، انتخاب کرده بودند. اگر چه با یک جستجوی ساده در اینترنت متوجه می‌شین که این لقب در حال حاضر متعلق به بنده نیست و به فرد دیگه ای رسیده. من از همون بچگیمم دنبال این القاب و عناوین نبودم...

این بود خاطره‌ی من...

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 توسط مهشید خیراندیش
ای معبود من توئى كه هنگام بيچارگى دعايم را اجابت كردى و هنگام در افتادن به گناه از لغزشم در گذشتى و حقم را از ستمكاران باز ستاندى.

 اى معبود من، من آنگاه كه از تو مسئلت كردم تو را بخيل نديدم و چون آهنگ تو كردم تو را گرفته نيافتم. بلكه تو را نسبت به دعايم شنونده و در باره خواهش هايم عطا كننده يافتم.

 نعمت هايت را در هر حال از حالاتم و در هر زمان از زمان هايم بر خود سرشار يافتم، از اين رو تو نزد من ستوده اى و احسانت پيش من مشكور است.

 جان و زبان و عقل من ترا همى ستايند...

 و اى در گذرنده از لغزش من، كه اگر عيب پوشى تو در باره من نمی بود هر آينه از رسوا شدگان می بودم، و اى دستگير من از سر يارى، كه اگر ياريت نسبت به من نمی بود هر آينه از مغلوبان می بودم...

 از تو مسئلت می كنم كه از من در گذرى و مرا بيامرزى زيرا من بی گناه نيستم كه در برابر مؤاخذه تو حجت آورم، و نيرومند نيستم كه غلبه كنم و گريز گاهى ندارم كه بگريزم، و از تو می خواهم كه از لغزشهايم در گذرى، و پوزش و بيزارى می جويم از آن گناهانم كه مرا گرفتار ساخته و بر من احاطه كرده، چندان كه نابودم ساخته.

 

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 توسط حامد کریمی
سلام
انشاالله که عزاداری هاتون در دهه ی اول محرم، مقبول درگاه حق واقع شده باشه...


شهادت امام سجاد (ع) رو به همه ی شما دوستداران اهل بیت (ع) تسلیت عزض می کنم.

جای آن دارد که بارد آسمان خون بر زمین/ در عزای سیّد سجّاد، زین العابدین

آنچه او دید از جفای کوفیان و شامیان/ کافرم گر هیچ کس دیده است ظلمی این چنین
سی و شش سال از پس قتل پدر در کربلا/ روز و شب کاری نبودش غیر زاری و غمین
گاه برنی جلوه گر دیدی سر پاک حسین/ گاه خوردی تا زیانه از غلامان حَصین
خویش را از اهل دین خواندند آن بی‏دین گروه/ وانگهی بستند در زنجیر کین، سلطان دین
نصیر اصفهانی


قبرستان بقیع

ضمنا تشکر می کنم از همه ی شما که به وبلاگ سر زنین و پست های این چند وقت رو دنبال می کردین. همچنین تشکر می کنم از خانم خیراندیش به خاطر نظرشون در پست "شب نهم محرم" و عدرخواهی به خاطر دیرکرد در قرار دادن بعضی از پست ها...
ما رو از دعای خیر خودتون محروم نکنید...

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 توسط حامد کریمی
سلام

"ما رایت الا جمیلا"

شام غریبان حسینی

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناکی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشک، امان را می‌برد.
وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگام شهادت امام حسین علیه السلام بود یکسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

نقش حضرت زینب کبری در کاروان کربلائیان و تاثیر شگرف این بانوی بزرگ اسلام در انتقال آن چه در کربلا به وقوع پیوسته بود و آگاه سازی مردم دل به دنیا فروخته موضوعی است که همچنان مورد پرسش و گفتگوست.

در حال حاضر در کنار حرم شریق امام حسین علیه السلام مکان اندک مرتعی قرار دارد به نام تل زینبیه که در واقعه عاشورا جایگاه عقیله بنی هاشم جهت اشراف بر ان چه در میدان نبرد می گذرد بود و اکنون زیارتگاه عشاق الحسین (ع) است.

تل زینبیه

موقعیت تل زینبیه نسبت به حرم امام حسین (ع)


سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود
سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود

چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان
در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود

زخمهء زخمي‌ترين فرياد در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشمها مي‌ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي بي‌سوار و بي‌لگام
در بيابان ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه جا مي‌ماند اگر زينب نبود

نوحه های ماندگار حضرت زینب (س)

دانلود فایل صوتی نوحه بنشین تا به تو گویم زینب با صدای حاج حسین فخری، حجم ۲٫۲۳ مگابایت، زمان ۱۳دقیقه

دانلود فایل صوتی نوحه زینب زینب با صدای موذن زاده اردبیلی- حجم ۱٫۴۲ مگابایت، زمان ۷ دقیقه

باز هم با پست هایی در رابطه با این واقعه ی بزرگ در خدمت شما خواهیم بود. زیرا عقیده ی ما بر این است که:

کل یوم عاشورا؛ کل ارض کربلا

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 توسط حامد کریمی
سلام

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

 این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست؟

فرا رسیدن عاشورای حسینی (ع) را به همه ی شما اعضا و خوانندگان وبلاگ تسلیت عرض می کنم.

شب دهم: شب عاشورا

شب حسین بن علی (ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد.

تصويري از قبر مبارك حضرت سيدالشهدا عليه اسلام در داخل ضريح مبارك

عکس بالا بسیار با کیفیت می باشد. تا لود شدن کامل آن، کمی صبر کنید. برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی آن را ذخیره (سیو) کنین. دوستان اگه یادشون باشه، این عکس رو پارسال هم توی وبلاگ قرار داده بودم....

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 توسط حامد کریمی
سلام

شب نهم: شب تاسوعا

ستاره ۳۴ ساله ی آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین (ع). عباس یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او فرزند علی (ع) و برادر حسین (ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد. عباس (ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست. او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس (ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.

دانلود کنید

هزار بار گر به پای تو افتد دستم

روضه ی حضرت عباس (ع)

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 توسط حامد کریمی
سلام

راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال ۱۳۳۳ هـ.ق نقل کرده است. او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:

۱. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

۲. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

۳. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.

۴. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.

۵. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج ۲ ، ص ۲۸۲)

آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم،

آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده،

بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند،

بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند،

آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.


 

شب هشتم: حضرت علی اکبر (ع)

علی اکبر (ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین (ع) قوت بخشد. علی اکبر (ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.

عکسی بسیار با کیفیت از ضریح شش گوشه ی امام حسین (ع) (حتما ببینید)

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم آبان 1392 توسط حامد کریمی
سلام

شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)

علی اصغر (ع) فرزند کوچک امام حسین (ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی اصغر (ع) برای حسین (ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای کشتن ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که "ای حسین(ع) در اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است." شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضایت است. او پس از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را به میدان آورد. هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان می شود.

اسلایدر