دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه خلیج فارس
دانشجویان مهندسی شیمی 85 دانشگاه خلیج فارس بوشهر
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

قبل از هر چیز یه تشکر ویژه داشته باشم از دوست خوبم، سید هابیل موسوی... دمت گرم پسر برای یادآوری اون دوران که ...

اما هدفی که این پست دنبال می کنه: تو آخرین نظرات وبلاگمون، Ali نامی، از این پرسیده بود که آیا از امین رحمانی پور کسی خبری چیزی داره؟؟؟ حاجت این خواننده‌ی وبلاگ خیلی زود براورده شد...

امین رحمانی پور در حال حاضر، ساکن تهرانه. یه جایی بین میدون امام حسین (ع) و میدون شهدا رو با ۳-۴ نفر دیگه کرایه کردن. داره برای دکتری جامعه شناسی درس می‌خونه. سال پیش دفاع کرده. هنوز مجرده. از اول اسفند هم باید به خدمت مقدس سربازی اعزام بشه. اونم کجا؟؟؟ نیروی دریایی ارتش سیرجان کرمان.

این عکس پایین هم، دیروز در راهپیمایی بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ از نامبرده گرفته شد ...

آمار خیلی از بچه‌ها رو گرفت. به خیلی‌ها هم سلام رسوند...


نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ توسط سید هابیل موسوی
سلام به همه ی دوستان عزیزم

داشتم خاطرات دوران کارشناسی رو مرور میکردم که یه شعر جالب نظرمو به خودش جلب کرد

هرچند همگی باهاش آشنا هستید اما فکر کنم مرور دوبارش خالی از لطف نباشه

بیاید با بچه های رشتمون بشید آشنا ...................... اگه نخونین شعرمو عمرتون بر فنا

هممون هستیم رشته شیمی گاز .......................... دانشگاه رو تو ایران کردیم سرافراز

منم علی کسی که شعرُ نوشته ............................از محدود متاهل ها و باتجربه های رشته

اولینِ بچه ها هست امین احمدی .......................... من که تا حالا ازش ندیدم بدی

یکی دیگه از بچه ها کیومرث بدره .......................... فکر می کنه تو خوشگلی تو صدره

بنیامین هم یکیه که اهل لاره ............................... اگه لب تاب نبود می شد بگی بیکاره

یه لاری دیگه هست مجید جعفر پور ....................... درس می خونه از گهواره تا به گور

از لار بریم سراغ شهر برازجون ............................. وصف می کنم احوال اونا رو براتون

تو خیابون بیمارستان می بینی صیادی ................... به قیافش نمی خوره زیرکی وشیادی

سروش،باحاله و ملوسه مثل پیشی ..................... دانشجوی مورد علاقه دکتر درویشی

محسنی یه آدم مظلوم توی ظاهره ....................... آب نمی بینه وگرنه یه شناگر ماهره

هادی کرمی یکیه که پنچر واویده ......................... گلوش درد می کنه یا بُتش خاریده

ازسلمان رفیعی هم اینجا بکنیم یاد ....................... بچه ای از دیار تخت جمشید و پاسارگاد

جعفری هم معروفِ عالم وآدمه ............................ می گه ناموساً کازرون پایتخت عالمه

یه داوود اظهریه و یه اصفهون ............................. برا چلسی حاضره بگذره از جون

علی مرادی هم اهل اصفهانه ............................. نقش جهان و عالی قاپو نصف جهانه

امیدوارم حامد همیشه باشی شاد ....................... آخر نندازی خودتو از برج میلاد

از آملم یکی هست به نام گلشن .......................... می شه گفت بهترینه به نظر من

کی میگه رفیعی پرحرفه و بی مزه؟ ...................... این که یه روز ساکت بشه یه  فرضه

زندوی هم اهل بذله و لطیفه ............................... اوضاع احوالش همیشه خوبه و ردیفه

بهروزی اهل خارگه و اهل جزیره ........................... بچه خیلی باحالیه و کم نظیره

آفرین، درست وسط هدف زدی ............................. مو بلنده تو عکس هستش مرشدی

علیرضا هم یه کم وزوزیه موهاش ........................... تو پایگی هیچکی نمی گیره جاش

تا می گم درس می خونه با جديّت ....................... باید تو ذهنت نیادش جز پاک نیّت

نماینده انجمنمون مجید منصوریه ............................ شبیه زیاد شعبوِ تو تیم سوریه

هابیل، هم تو وبلاگه هم انجمن ........................... واقعیتش کار می کنه جای چند تن

غریبی هم یه عاشق هواپیما و جت ..................... فکر نکن دارم دروغ می گم بهت

نه بچه  جهرمه نه بچه آباده .............................. بچه شیرازه احسان حسین زاده

جهانی هم یه ترک غیوره و بامرام ........................ یه بچه خیلی کم حرفه و کم کلام

معین میره سرزمین آدم و حوا ............................ آقآ ناصر همه داریم التماس دعا

خردمند سرش تو لاک خودشه ........................... از هربعدی مثل اون یکی بعدشه

حسنی می کوبه می آد از شیراز ...................... تاکه بگیره مدرک شیمی گاز

تا گفتم گاز داره می کنه نشتی ........................... دیدی یادم رفت نوید دشتی؟

امین علمداری یه خرخون مشتیه ......................... از انتقالیهای ساخت وساز کشتیه

یکی دیگه از بچه هاجعفری راده ........................... با قیافه ای  اتو کشیده و ساده

رستمی هست یه انسان خوش سرش.................. اهل استان بوشهره و بخش خشت

خادمی کلاهش برا جنگ جهانی دومه.................... صورتش پیدا نیست تو کلاهش گمه

حیفه از 3 نفرهم نبریم نامی .............................  توانا و نوروزی و ضرغامی

ناصری داشت یادم می رفت داداش..................... کسی که می ریزه  موهاش تو چشاش

شعری نتونستم بگم برا رحمانی پور....................... این صدق می کنه برا  کهزادی پور

 در آخر خواهش می کنم از همتون .....................  که نظراتتونو بفرستید برامون

برگرفته از وبلاگ سالیان نه چندان دور shimigaz85khalij.blogfa.com

و در آخر ...

یاد باد آن روزگاران یاد باد ...

نگارش در تاريخ پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام به همه‌ی دوستان

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه...

دیشب باخبر شدم که مادر یکی از دوستانمون، یک ماهی است که بر اثر سکته‌ی مغزی، در بستر بیماری هستند. برای شفای تمامی مادران بزرگوار از شما تقاضای دعا داریم. انشاالله که مادر این همکلاسیمونم هر چه سریع تر شفای عاجل پیدا کنن. انشاالله...

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

سلام خدمت همه‌ی دوستان

چه اونایی که دفاع کردن، چه اونایی که حمله...

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

تبریک ویژه می گیم به دوست خوبمون آقای بنیامین جعفریان و خانم دشتی نژاد که روز یکشنبه دفاع کردن. ما که نتونستیم سر جلسه‌ی دفاع بنیامین حاضر باشیم اما در عوض به همراه آقای حسنی و خانم گزدرازی به نمایندگی از تمام بچه ها در جلسه‌ی دفاع خانم دشتی نژاد حاضر شدیم. ارائه‌ی خوبی از طرف ایشون دیدیم که نشون می داد روی موضوع تسلط خوبی دارن. برای تمام همکلاسی های دوره‌ی لیسانس آرزوی موفقیت و توفیقات روز افزون داریم...

بی شک هر ارائه ای باید برای شما آموزه های جدیدی داشته باشد. من هم سعی می کنم توی این پست، هر چند کوتاه و مختصر آموزه های خودم رو بیان کنم.

استرس: جزیی جدایی ناپذیر برای هر ارئه در جلسه‌ی دفاع. عاملی که شما رو به گفتن و شنیدن کلمات اشتباه و بعضا خنده دار وادار می کنه.

"درسته... قبول دارم...": جمله ای که لازم است در جواب صحبت های داوران محترم، به کرات از آن استفاده کنید.

پذیرایی: مهم ترین رکن هر دفاع است که اگر نبود، معلوم نبود چه اتفاقی رخ می‌داد؟؟؟

عکس یادگاری: فرصتی برای فیگور و ژست گرفتن بچه هایی که توی جلسه‌ی دفاع حاضر بودن برای تجدید خاطرات...

چقدر چیز یاد گرفتم ...

این چند تا عکسم ببینین بد نی ...



به کلمه‌ی "بوشهر" در عنوان پایان نامه توجه کنید...



این جلسه‎‌ی دفاع است...



دو خود شیفته...

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام خدمت همه‌ی دوستان

انشاالله که حال همتون خوب باشه


دفاع خانم دشتی نژاد. دوشنبه ۳۰ دی. ساعت ۱۴. دانشگاه صنعتی شریف تهران

منبع خبر: آقای ایمان حسنی

دفاع آقای بنیامین جعفریان. سه شنبه ۱ بهمن. ساعت ۱۰. دانشگاه خلیج همیشه فارس بوشهر

منبع خبر: دوست خوب و گلم علی غریبی عزیز

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
ز آسمان دل من خورشيد و مه برآمد

شب ميلاد احمد (ص) با پور حيدر آمد

همه شادي نماييد که ميلاد نبي شد

جلوه ي نور صادق ز بعدش منجلي شد

ميلاد پيامبر رحمت، تاج آفرينش و گل بوستان نبوى، وام دار شيعه علوى، امام جعفر صادق (ع) بر شما و خانواده‌ی محترمتان خجسته باد.

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

انشا الله که حال همتون خوب باشه...

 

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ توسط سید هابیل موسوی
به سلامتی اون رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

به سلامتی مدادپاک کن که به خاطر اشتباه دیگران مدام خودشو کوچیک میکنه

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ….

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن …

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه …

به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه …

به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند …

به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره. به راننده گفت: پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!

به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره …

به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست …

به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه …

به سلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه …

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت: اون رفیق منه. وقتی باختم گفت: من رفیقتم …

به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه. ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم …

به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن!

به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !

به سلامتی دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده است تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد …

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه. میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه که این پدرمه …

به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد …

به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره …

به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه …

به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن …

به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین… چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم!

و در آخر....

به سلامتی همه ی دوستان sh85

نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ توسط مهشید خیراندیش
سلام به همه ی دوستان

انشاا... شروع ماه ربیع الاول شروع شادی های شما باشه . همیشه سلامت باشید. التماس دعا

نگارش در تاريخ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

دیشب، دوست خوبم داوود اظهری، با یه پیامک ساده منو برد به خاطرات دوره‌ی کارشناسی... جایی که پای کلاس‌های درس معادلات و ریاضی و شیمی و فیزیک می شستیم و تازه می خواستیم از دوران دبیرستان جدا شیم تا موازنه و انتقال جرم و عملیات واحد و ... یاد بگیریم.

پیامک داوود این بود:

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد/ آشیان هر جا گرفتم کلبه‌ی صیاد شد

بگذریم که این بیت برای چی منو مستقیم می‌بره سر کلاس معادلات و چی شده بود که یادمه داوود حتی این بیت رو بالای صفحات جزوش می نوشت؛ فقط اینو بگم که این بیت باعث شد علاوه بر مرور یه سری خاطرات، یه خاطره‌ی جالب از دوران دانشجویی یادم بیاد تا براتون بازگو کنم...

دقیقا یادم نمیاد کدوم ترم بود که با داوود اینا واحد ترمودینامیک ۲ رو برداشته بودیم. به خاطر این که کلاس‌ها ساعت ۸ صبح برگزار می‌شد، من سعادت این که از صحبت های دکتر بزرگوار، جناب آقای دکتر ایزدپناه، پسر دایی محترم سرکار خانم تنگستانی مستفیض بشم رو نداشتم. به طوری که شاید "کل یوم" یکی دوجلسه از کلاس‌ها رو حاضر بودم. گذشت و گذشت تا این که به  امتحان میان‌ترم رسیدیم. اون دو سه جلسه ای هم که سر کلاس بودم، به جلسه‌ی قبل از امتحان میان‌ترم، مربوز نمی شد. صبح امتحان حدود یه یه ربعی دیر آماده شدم و خودمو به دانشگاه رسوندم. وقتی که رفتم و خیلی ریلکس خودمو به دانشکده‌ی مهندسی رسوندم، با کلاس هایی مواجه شدم که هیچ کدومشون داخلش امتحان ترمویی برگزار نمی‌شد. اینجا بود که یه کم استرس بهم وارد شد. گفتم حتما امتحان داخل مجموعه کلاس‌ها برگزار می‌شه. دوون دوون خودمو رسوندم اونجا. قبل از این که وارد مجموعه کلاس ها بشم، یکی از بچه های سال پایینی رو دیدم که از شانس خوبم می‌دونست که امتحان کجا برگزار می شه. علوم پایه رو تا از دهنش شنیدم، سه فازم پرید که تا حالا بخوام تو علوم پایه دور بگردم، شیرین یه نیم ساعتی از امتحان رفته. خلاصه سرتونو درد نیارم؛ با نیم ساعت تاخیر و کلی استرس نشستیم سر جلسه‌ی امتحان. من معولا سوال‌ها رو یکی یکی نگاه می‌کردم. سوال اول یه سوال ۱۰ امتیازی اثباتی بود که نوشتمش. خوشحال و کیفور. به سوال دوم که رسیدم مخم بدجوری سوت کشید. این سوال که نیاز به کتاب داره. کتاب من کو؟؟؟ من که با خودم غیر از یه خودکار چیز دیگه ای نیورده بودم. سوال ۳ هم تا حدودی و سوال ۴ هم به طور کامل به همین صورت بود!!! کسی هم تو این اوضاع کتابشو به من نمی‌داد. از طرفی هم زمانی که به دکتر گفتم من کتاب می‌خوام، خودتون همه چیو تصور کنین...

خلاصه، آقا یا خانمی که شما باشی، بدون کتاب در یه امتحان کتاب باز، نمره‌‌ی خوبی (اگه اشتباه نکنم ۶۵) رو کسب کردم که تعجب خیلی از اطرافیان رو برانگیخت؛ به طوری که لقب پدر علم ترمودینامیک رو برای این بنده، انتخاب کرده بودند. اگر چه با یک جستجوی ساده در اینترنت متوجه می‌شین که این لقب در حال حاضر متعلق به بنده نیست و به فرد دیگه ای رسیده. من از همون بچگیمم دنبال این القاب و عناوین نبودم...

این بود خاطره‌ی من...

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ توسط مهشید خیراندیش
ای معبود من توئى كه هنگام بيچارگى دعايم را اجابت كردى و هنگام در افتادن به گناه از لغزشم در گذشتى و حقم را از ستمكاران باز ستاندى.

 اى معبود من، من آنگاه كه از تو مسئلت كردم تو را بخيل نديدم و چون آهنگ تو كردم تو را گرفته نيافتم. بلكه تو را نسبت به دعايم شنونده و در باره خواهش هايم عطا كننده يافتم.

 نعمت هايت را در هر حال از حالاتم و در هر زمان از زمان هايم بر خود سرشار يافتم، از اين رو تو نزد من ستوده اى و احسانت پيش من مشكور است.

 جان و زبان و عقل من ترا همى ستايند...

 و اى در گذرنده از لغزش من، كه اگر عيب پوشى تو در باره من نمی بود هر آينه از رسوا شدگان می بودم، و اى دستگير من از سر يارى، كه اگر ياريت نسبت به من نمی بود هر آينه از مغلوبان می بودم...

 از تو مسئلت می كنم كه از من در گذرى و مرا بيامرزى زيرا من بی گناه نيستم كه در برابر مؤاخذه تو حجت آورم، و نيرومند نيستم كه غلبه كنم و گريز گاهى ندارم كه بگريزم، و از تو می خواهم كه از لغزشهايم در گذرى، و پوزش و بيزارى می جويم از آن گناهانم كه مرا گرفتار ساخته و بر من احاطه كرده، چندان كه نابودم ساخته.

 

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام
انشاالله که عزاداری هاتون در دهه ی اول محرم، مقبول درگاه حق واقع شده باشه...


شهادت امام سجاد (ع) رو به همه ی شما دوستداران اهل بیت (ع) تسلیت عزض می کنم.

جای آن دارد که بارد آسمان خون بر زمین/ در عزای سیّد سجّاد، زین العابدین

آنچه او دید از جفای کوفیان و شامیان/ کافرم گر هیچ کس دیده است ظلمی این چنین
سی و شش سال از پس قتل پدر در کربلا/ روز و شب کاری نبودش غیر زاری و غمین
گاه برنی جلوه گر دیدی سر پاک حسین/ گاه خوردی تا زیانه از غلامان حَصین
خویش را از اهل دین خواندند آن بی‏دین گروه/ وانگهی بستند در زنجیر کین، سلطان دین
نصیر اصفهانی


قبرستان بقیع

ضمنا تشکر می کنم از همه ی شما که به وبلاگ سر زنین و پست های این چند وقت رو دنبال می کردین. همچنین تشکر می کنم از خانم خیراندیش به خاطر نظرشون در پست "شب نهم محرم" و عدرخواهی به خاطر دیرکرد در قرار دادن بعضی از پست ها...
ما رو از دعای خیر خودتون محروم نکنید...

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

"ما رایت الا جمیلا"

شام غریبان حسینی

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناکی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشک، امان را می‌برد.
وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگام شهادت امام حسین علیه السلام بود یکسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

نقش حضرت زینب کبری در کاروان کربلائیان و تاثیر شگرف این بانوی بزرگ اسلام در انتقال آن چه در کربلا به وقوع پیوسته بود و آگاه سازی مردم دل به دنیا فروخته موضوعی است که همچنان مورد پرسش و گفتگوست.

در حال حاضر در کنار حرم شریق امام حسین علیه السلام مکان اندک مرتعی قرار دارد به نام تل زینبیه که در واقعه عاشورا جایگاه عقیله بنی هاشم جهت اشراف بر ان چه در میدان نبرد می گذرد بود و اکنون زیارتگاه عشاق الحسین (ع) است.

تل زینبیه

موقعیت تل زینبیه نسبت به حرم امام حسین (ع)


سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود
سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود

چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان
در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود

زخمهء زخمي‌ترين فرياد در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشمها مي‌ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي بي‌سوار و بي‌لگام
در بيابان ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه جا مي‌ماند اگر زينب نبود

نوحه های ماندگار حضرت زینب (س)

دانلود فایل صوتی نوحه بنشین تا به تو گویم زینب با صدای حاج حسین فخری، حجم ۲٫۲۳ مگابایت، زمان ۱۳دقیقه

دانلود فایل صوتی نوحه زینب زینب با صدای موذن زاده اردبیلی- حجم ۱٫۴۲ مگابایت، زمان ۷ دقیقه

باز هم با پست هایی در رابطه با این واقعه ی بزرگ در خدمت شما خواهیم بود. زیرا عقیده ی ما بر این است که:

کل یوم عاشورا؛ کل ارض کربلا

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

 این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست؟

فرا رسیدن عاشورای حسینی (ع) را به همه ی شما اعضا و خوانندگان وبلاگ تسلیت عرض می کنم.

شب دهم: شب عاشورا

شب حسین بن علی (ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد.

تصويري از قبر مبارك حضرت سيدالشهدا عليه اسلام در داخل ضريح مبارك

عکس بالا بسیار با کیفیت می باشد. تا لود شدن کامل آن، کمی صبر کنید. برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی آن را ذخیره (سیو) کنین. دوستان اگه یادشون باشه، این عکس رو پارسال هم توی وبلاگ قرار داده بودم....

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

شب نهم: شب تاسوعا

ستاره ۳۴ ساله ی آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین (ع). عباس یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او فرزند علی (ع) و برادر حسین (ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد. عباس (ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست. او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس (ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.

دانلود کنید

هزار بار گر به پای تو افتد دستم

روضه ی حضرت عباس (ع)

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال ۱۳۳۳ هـ.ق نقل کرده است. او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:

۱. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

۲. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

۳. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.

۴. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.

۵. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج ۲ ، ص ۲۸۲)

آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم،

آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده،

بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند،

بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند،

آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.


 

شب هشتم: حضرت علی اکبر (ع)

علی اکبر (ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین (ع) قوت بخشد. علی اکبر (ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.

عکسی بسیار با کیفیت از ضریح شش گوشه ی امام حسین (ع) (حتما ببینید)

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)

علی اصغر (ع) فرزند کوچک امام حسین (ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی اصغر (ع) برای حسین (ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای کشتن ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که "ای حسین(ع) در اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است." شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضایت است. او پس از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را به میدان آورد. هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان می شود.

نگارش در تاريخ یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

شب ششم: حضرت قاسم (ع)

شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن (ع) . وقتی امام حسین (ع) سخن از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟

قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!

شهادت طلبی قاسم (ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و...

این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز منسوب است. عبدالله (ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین (ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید.

زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین (ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین (ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.


حیفم اومد داستان زهیر رو که در نظرات جا نشد رو در این پست قرار ندم...

تصرّف حسین(ع) در زهیر
زهیر در تاریخ شخصیت بزرگی است؛ تشکیلاتی داشت، خَدَم و حَشَمی داشت برای خودش؛ ولی چون عثمانی مسلک بود، راوی می‏گوید مقیّد بود که هر جا امام حسین در منزلی اُتراق می‏کند، ما آنجا نباشیم که برخوردی با امام حسین نداشته باشیم. ببینید! عجیب است واقعاً! عثمانی مسلک هم بود؛ حسینی مسلک و علی مسلک نبود. می‏گوید دیگر مجبور شدیم در منزلی نزدیک کاروان حسین اُتراق کنیم؛ ما این طرف و آنها آن طرف بودند. راوی می‏گوید نشسته بودیم و داشتیم غذا می‏خوردیم که یک دفعه دیدیم قاصد حسین(ع) آمد و گفت: «یَا زُهَیر أجِب أبَاعَبدِالله»! از آنچه فرار می‏کرد، گرفتار شد! بیا! حسین تو را خوانده است.
 
راوی می‏گوید ما به قدری مبهوت شدیم که حتی از حرکت افتادیم! «كَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِنَا الطَّيْر»؛ گویا پرنده روی سرِ ما نشسته بود! تکان نمی‏خوردیم؛ لقمه‏ ها همین‏طور در دست‏ها مانده بود! چه کار کنیم؟! در این بین آنکه سکوت را شکست، همسر زهیر بود. گفت: سبحان الله! پسر پیغمبر تو را خوانده است، آن‏وقت تو نشسته ‏ای؟! چه می‏شود بلند شوی بروی آنجا، حرف‏هایش را گوش کنی، ببینی چه می‏ گوید، بعد هم برگردی؟!  زهیر حرکت کرد و رفت. وقتی انسانِ برتر ببیند زمینه در کسی آماده است، اوّل یک تصرف می‏کند و تعلّقاتش را قطع می‏کند. چون جملات زهیر گویای همین است.
 
رفت وارد خیمه حسین‏(ع) شد. می‏ نویسند: «فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً»؛ یعنی یک توقف کوتاهی کرد. نه اینکه صحبت زیادی کرده باشد؛ فقط یک توقف کوتاه در خیمه حضرت داشت و برگشت؛ امّا «قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُهُ»؛ این زهیر، آن زهیرِ چند لحظه پیش نیست. چهره‏اش یک تلألؤ خاصّی پیدا کرده است. اولین جمله‏اش این بود که به همراهانش گفت همه‏تان بروید. اوّل قطع تعلّقات کرد. چرا؟ چون تعلّق به مادّیت و این ابزار مادّیت نمی‏گذارد که با حسین(ع) همراه شوی. گفت همه بروید. به او گفتند یا زهیر، چه شده است؟ چرا این‏طوری شدی؟ گفت: «قَدْ عَزَمْتُ عَلَى صُحْبَةِ الْحُسَيْنِ». من می‏خواهم دنبال حسین بدوم؛ تمام شد دیگر! من تصمیم گرفته‏ام که از حسین جدا نشوم دیگر!
 
به همسرش هم گفت تو هم با همین قوم و خویش‏ها برو. همسرش گفت من هم بروم؟! من سبب این سعادت تو شدم؛ کجا بروم؟! چطور شده که تو می‏خواهی در قیامت پیش پیغمبر اکرم سرفراز باشی، من پیش زهرا(س) سرفراز نباشم؟ کجا بروم من؟! همسر زهیر با غلامشان هم آمدند. زهیر هم از حسین جدا نشد تا رسیدند به کربلا؛ روز عاشورا زهیر به شهادت رسید و جریان خاتمه پیدا کرد. همسر زهیر کفنی داد به غلامش و گفت برو مولایت را کفن کن که بدنش عریان روی زمین نماند. غلام رفت، امّا برگشت و مولایش را کفن نکرد. همسر زهیر به او گفت چرا مولایت را کفن نکردی؟ غلام گفت چگونه مولایم را کفن کنم و حال اینکه بدن مطهر پسر پیغمبر عریان به روی خاک افتاده است...

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام

شب چهارم: حضرت حرّ (ع)

شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده اند. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام حسین (ع) چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور! اما ادب و تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف بینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد. حر، جذاب ترین الگوی توبه برای خطاکاران است.

حرم مطهر حضرت حر (ع)

 شهادت دو طفلان حضرت زينب (سلام الله عليها) به روایت لهوف

ابي عبدالله (ع)، ۲۷ رجب از مدينه بيرون آمده است...
در يكي از منازل (منزل اوّل يا دوّم) دو ماهپاره‌ي خواهرش زينب (س) به كاروان پيوستند.
عبدالله بن جعفر نامه‌اي براي امام فرستاد و با دو فرزندش عون و محمد خدمت امام فرستاد و ... (پس از مدّتي عبدالله بن جعفر خودش خدمت ابي عبدالله (ع) رسيد و ... فرزندانش را سفارش نمو د كه در خدمت امام باشند و در ركابش جانبازي كنند)
بچه‌ها خدمت مادر رسيدند و بر مادر سلام كردند و روي پا ايستادند و ...
(حضرت زينب، از اعزام فرزندانش توسط عبدالله، بسيار خوشحال شد و ...)

كربلا شرح بلاي زينبِ
كربلا خاك عزاي زينبِ
اگر زينب آشناي كربلاست
كربلا هم آشناي زينبِ
مهر و خاك كربلا شفا مي‌ده
چون قاطي با گريه‌هاي زينبِ
كربلا با اين همه اُبهّتش
سر نهاده زير پاي زينبِ
اگه خاكش بوي عاشقي مي‌ده
جاي دفن بچّه‌هاي زينبِ

اذن ميدان
روز عاشورا شده و ... آمدند از مادر اجازه گرفتند.
مادر! اجازه بده ما جان خويش را فداي دايي‌مان كنيم.
گفت: بارك‌الله به شما، كه چشم‌هايم را روشن كرديد.
خودش (كفن به تن بچّه‌ها كرد) و لباس و شمشير برايشان آماده كرد و ...
با وقار و صلابت زينبي آمدند خدمت ابي‌عبدالله (ع) و سلام كردند:‌
«السلام عليك يا ابا عبدالله»
ابي عبدالله (ع) تا اين بچّه‌ها را ديد، هر دور ا در آغوش گرفت و ...
فرمود مادرتان كجاست؟ بگوييد مادرتان بيايد.
ابي عبدالله با خواهر ملاقات كرد ديد زينب (س) دارد گريه مي‌كند. سرِ خواهر را به سينه گذاشت و فرمود:
خواهر جان! داغ علي‌اكبر (ع) برايم بس است و ...
(حال از اين‌جاي ذكر مصيبت، به قرآن گوش كنيد)
... همه براي سليمان هديه آوردند، امّا ديدند، مور، ران ملخي را به دهان گرفته و مي‌آورد.
همه اعتراض كردند و ... امّا او بيش‌تر از وسعش، عشقبازي كرده... .
حال مي‌گويد:
حسين جان!
شنيدستم سليماني ز يك مور
قبول تحفه كرد از مرتضي‌پور
من آن مور ضعيف و ناتوانم
ابي عبدالله (ع) آن‌قدر گريه كرد و ... .
خواهر گفت: داداش!
اين دو تن قرباني يك موي تو
هستيم بادا فداي روي تو
گر چه نَبْوَد اين دو غنچه لايقت
من تهيدستم گذر از عاشقت
به هر نحوي كه بود اجازه داد كه بچّه‌ها (خواهر زاده‌ها) به ميدان بروند.
هر دو به سوي دشمن حمله برده، عجب رجزي خواندند و ...
يك عده گفتند: اين دو تا، بچه كي هستند؟
يكي فرياد زد: اين‌ها بچّه‌هاي زينب (س) هستند.
يكي گفت: اين خواهر چقدر فداي برادرش هست و ... .
ديگر گفت: الآن داغشان را به دل مادرشان مي‌گذارم... .

برای دانلود مداحی مهدی میرداماد در سال ۱۳۸۷ در مورد دو طفلان حضرت زینب (س) اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد می کنم این مداحی رو حتما گوش کنین...

نگارش در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

سلام

امیدوارم تا به امروز عزاداری هاتون مقبول درگاه خدا بوده باشه.

ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.

شب سوم: حضرت رقیه (س)

رقیه (س) دردانة ی سه ساله ی حسین بن علی (ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه ی صغری یاد کرده اند. رقیه (س) در روز سوم صفر سال ۶۱ه ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود.

حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.

 بارگاه مطهر حضرت رقیه

فایل پاورپوینت مسیر حرکت امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا

در شماره ی ۲ و در نظرات، دو اینفوگرافی با موضوع مسیر حرکت امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا گذاشته بودم. شاید دنبال کردن نوشته ها روی اون عکس کمی براتون مشکل باشه. بد نیست فایل پاورپوینتی با همین موضوع رو نیز دانلود کنید و با وقت گذاشتن کمتر از نیم ساعت، تمام اسلایدها رو بخونین. برای دانلود فایل پاورپوینت، اینجا را کلیک کنید. 

برای مشاهده و دانلود مداحی تصویری میرداماد در مورد حضرت رقیه، اینجا را کلیک کنید.

نگارش در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

سلام

"اللهم اعوذ بک من الکرب و البلاء"

شب دوم: ورود به کربلا

امام حسین (ع) روز دوم محرم سال ۶۱ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین (ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین (ع) آموزگار بزرگ پایداری است.

عکسی از شهر کربلا (۱)

عکسی از شهر کربلا (۲)

نمایی از ورودی حرم امام حسین (ع) (۱)

نمایی از ورودی حرم امام حسین (ع) (۲)


این عکس ها بعدا اضافه شد. کیفیت این عکس ها در حد عکس های بالایی نیست.

تابلوی عصر عاشورا اثر محمود فرشچیان

حرم امام حسین (ع)

عکس هوایی بین الحرمین (حتما ببینید)

بین الحرمین

در مورد عکس آخر توضیح بدم که این عکس از عکس های قدیمیه. همون طور که در عکس هوایی می بینید، الان تمام صحن های حرم، مسقف شده اند. در عکس های با کیفیت ورودی حرم هم می تونین این سقف ها رو مشاهده کنین. 

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

سلام

شب اول: مسلم بن عقیل

مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.

تصاویری از حرم حضرت مسلم بن عقیل (ع)

مداحی "دلم را مثل پیمانم شکستند" از مهدی میرداماد

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

سلام

سلام به حسین (ع)

سلام به علی ابن حسین (ع)

سلام به فرزندان حسین (ع)

سلام به یاران حسین (ع)

وسلام به شما که عاشورایی و عاشق حسین (علیه السلام) هستید.

قبل از هر چیز، فرا رسیدن ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان، امام حسین (ع) را به شما تسلیت عرض می‌کنم. قصد داریم تا ما هم مثل همه‌ی افرادی که در این ایام با بضاعت خودشون در هر گوشه ای از این عالم خاکی، هیئتی برای عزاداری و عرض ادب به امام حسین (ع) برپا می کنند، هیئت کوچکی رو توی وبلاگ خودمون برپا کنیم. در این هیئت، ما با گزیده ی مطالب و دانلودهای مرتبط با این ایام، سعی می‌کنیم سهم کوچکی در عرض ارادت به امام حسین (ع) داشته باشیم. ما رو تنها نذارین. همه‌ی شما می‌‎تونین بانیان برپایی این هیئت باشین.

 

برای شروع، مداحی "باز این چه شورش است" که کاری از گروه همخوانی بچه های آباده است رو گوش کنین.

 برای دانلود مداحی "باز این چه شورش است" ، اینجا را کلیک کنید.

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط سروش جم پور
رضا جان تولدت مبارک باشه. ایشالا 120 ساله بشی .

به امید این که به همه آرزوهای خوبت برسی و تا سال های سال زنده باشی .

نگارش در تاريخ جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

سلام

تولدت مبارک معین ...

همین ...

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی
سلام به همه ی دوستان

انشاالله که حال همتون خوب باشه...

سه روز پیش تولد آقای علی مرادی بود که خیلی وقت هم از تاهلیتشون نمی گذره. دیروز هم سالروز تولد دوست خوبم سروش جم پور، مدیر بزرگوار وبلاگمون بود. همچنین امروز، تولد خانم دشتی نژاده. گفتم از طریق این پست تبریکی بهشون گفته باشیم و برای این سه نفر، در تمام مراحل زندگیشون آرزوی توفیق و سربلندی داشته باشیم. انشاالله...

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط معین رضا علیزاده یکتا

من متوجه نمیشم چرا میگید خدا بنده های خوبشو از روی زمین بر می داره؟ خب اگه اینجوره چرا اصلا اونارو آفریده؟ این خدایی که شما می گید این قدر بی رحمه که نمی ذاره خوب ها دست ما بدها رو بگیرن؟
«قاسم گلی»... این اسمیه که همیشه صداش می کردم
نمی دونم چقدر «قاسم گلی» رو میشناختین، چقدر با درد و رنج هاش آشنا بودید، چقدر در جریان آرزوها و ایده هاش بودید... اصلا هم قرار نیست مرده پرستی کنم و اینجا با گفتن زندگینامش واستون مجلس سوگ و گداز راه بندازم اما می خوام بگم بنده خدا توی زندگیش با وجود مشکلاتی که داشت، هیچوقت دست از تلاش بر نداشت.
یادمه روزی که بهم گفت می خوام واسه کنکور ارشد بخونم تا شریف قبول شم، راستشو بخواید، یکمی تعجب کردم... توی عالم شوخی بهش گفتم بابا قاسم ول کن شریفو، ما همین تهرانو شانسی قبول شدیم... دروغ چرا؛ تو دلم بهش خندیدم، نه از روی تمسخر، بخاطر دل خوشی که داشت اما وقتی بهم گفت یکی رو پیدا کرده که هزینه تحصیلشو میده و می خواد واسه ادامه تحصیل بره آلمان، فهمیدم این بشر عجب پشتکاری داره...
«قاسم گلی» آخر هفته های زیادی مهمون ما توی خوابگاه بود، همیشه با دست پر میومد و همیشه می گفت بذارید من خرج کنم، من سر کار می رم و دستم تو جیبمه، شما هنوز دانشجویید! کارمون این بود که تیکه بار هم کنیم و بعدش «بهزادِ شما و قاسم گلیِ ما» از اون خنده های معروفش تحویل بده 
خب زیاده عرضی نیست، بیاید مرده پرست نباشیم، قدر رفیقای واقعیمون رو بیشتر بدونیم و از زندگی کنار اونا لذت ببریم... کاری که فکر می کنم قاسم سعی کرد در قبال دوستانش داشته باشه...
 

 

* پی نوشت: عکس مربوط میشه به یکی از دفعاتی که قاسم مهمون ما بود و غذا رو واسمون اینجوری تزیین کرد!

نگارش در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حامد کریمی

انالله و انا الیه راجعون

با نهایت تاسف و تاثر، درگذشت دوست عزیزمان، قاسم گلشن را به خانواده‌ی آن مرحوم و دوستانش به خصوص بچه های مهندسی شیمی ورودی ۸۵، تسلیت عرض می کنیم و از خداوند منان برای آن مرحوم، رحمت و مغفرت را خواستاریم. باشد که با قرائت فاتحه ای، روح آن مرحوم، قرین رحمت گردد.

امروز یکی از دوستان، خبر فوت دوست خوبمون قاسم گلشن رو در تصادفی در راه آمل – تهران بهم خبر داد. گویا فردا چهلمین روز درگذشت آقای گلشنه.

اسلایدر